|
|
|
|
کی میشود که پرستو به خانه بازگردد و این خانه خانه امن باشد خانه زندگی باشد و عشق خانه آسایش باشد و فارق از دشنام این و آن فارق از چنگال باز و ترس از خیس شدن زیر باران
و این امر میسر نیست مگر با اتحاد که اکنون نشانی از آن نیست. و این عدم وجود اتحاد بر میگردد به تاریخ گذشته افغانستان که نژادهای مختلفی را گرد هم آورده و تنوع نژادی موجب بروز این همه مشکلات در این کشور شده است زیرا هر یک از اقوام خواهان کسب قدرت اصلی حاکمه در کشور میباشد و در حالیکه با هم به تفاهم نمی رسند این امر منجر به بروز اختلافات قومی و به دنبال آن بی ثباتی در کشور و ...!!؟؟ شده است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 9:32 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
"مبارک باد بر تمامی عاشقان اسلام و خاندان اهل بیت(ع) :"
Congratulation on the birth of prophet
Mohammad and
Imam sadegh
(pbuh)
A Review of Prophet's Life خلاصه ی زندگینامه ایشان:
Name: Ahmad, Mahmoud, Taha, Yasin, Mostafa, Mohammad
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 9:32 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
غربت چندان تلخ نیست اما آن هنگام که عده ای بر سختی هجرت صحه میگذارند سخت و به کابوسی مبدل میشود.
و به قول "سیاوش قمیشی" عزیز که میفرماید: * صداي خش خش برگهاي خزوني روي گوشم ناله مي کرد آسمون بغض شو تو پرده ابراي سياهش پاره مي کرد رعد و برق نگاه شهر و با صداش خواب زده مي کرد زمين از اين همه سنگيني بار بروي شونش گله ميکرد همچنان پاي پياده فارغ از صداي خشم آسموني بي خيال از ناله هاي و گله هاي برگهاي سبز خزوني جاده هاي بي کسي رو گم مي کردنم آروم آروم تن غربتو ميشستم زير قطره هاي با رون من به ياد عطر بارون زده گلهاپونه ميکشيدم پاي خستمو تو جاده به هواي بوي خونه وقتي که صداي خونه، منو تا آخر جاده مي کشونه اين سرابه توي جاده، که چشامو مي پوشونه
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 12:27 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
در ادامه مطالب قبل:
" بر گرفته از سایت دوست عزیزم سهراب کابلی ِ بانضمام تحلیل شخصی: " • حقوق انسانی مهاجرین افغان در ایران • " موضوع خروج به همهء افغانها تعلق نمیگیرد بلکه آنهاییکه مدّت اسناد شان ختم شده، اخراج میشوند. • این اطلاعیه وقتی صادر شد که بیش از چند روز از توافقات دولتین، در حد ریاستجمهوریها و وزاری داخله و کمیشنری عالی مهاجرین در بارهء حفظ حقوق انسانی مهاجرین، نمیگذشت. جالب اینجاست که سفارت دولت جمهوری اسلامی ایران در کابل، بدنبال پخش اخبار تکاندهنده آزار و اذیت مهاجرین افغان در ایران، دست به انتشار چنین اعلامیهء زد، آنهم در کابل نه در ایران. • مقایسه کنید بین پلیس نامسلمان آلمان وبین پلیس مسلمان ومتدین وشیعه ایران.واگر به شاخ سبیل یاپرقبای کسی بر نمی خورد مقایسه ای هم بکنید بین قانون یک کشور غیر اسلامی که کودکان را به اجباربه مدرسه می فرستدتا برای خودکسی شوندوقانون یک کشور اسلامی شیعی پیروولایت فقیه،که کودکان رابه اجباراز تحصیل باز می دارد. دولتمردان ايرانی مهاجران افغان را يکی از دلايل اصلی نا امنی ، مواد مخدر ، گرانی و ..... می دانند ، حال آن که اينان موضوعاتی ملی هستند و ريشه های ديگری هم دارند که دولتمردان ايرانی همواره برای گريز از پاسخگويی به عوام فريبی متوسل ميشوند.و باز هم دم از این میزنند که دولت مهمان نواز ایران دیگر پاسخگوی مهاجران افغانی نیست : عجب مهمان نوازی گرمی چه سوزان!
.....چگونه میتوانید پاسخ گویید؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 14:1 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام مجدد خدمت دوستان:
یکی از عزیزان هموطن مشغول نوشتن مطالبی در خصوص علل فقر در کشور افغانستان هستند که به نظر بنده ی حقیر جالب توجه است و چه بهتر که این موارد و توضیحات به اطلاع مسئولین مملکت نیز برسد تا راهکارهای عملی در این مورد به اجرا در آید.خوب با توجه به این که من هم یک افغانی هستم پس باید در این باره اظهار نظری داشته باشم. " اگر بخواهیم در مورد فقر در افغانستان صحبت کنیم باید مطالعات متنوعی در خصوص جغرافیای منطقه،تاریخ گذشته و معاصر،سیاست های گذشته و حال،مداخلات بیگانگان و ...انجام داد اما با توجه به شناخت من از افغانستان علت های مسبب فقر و درمانگی این کشور بد شانس را در این موارد خلاصه میکنم: 1)وضعیت خاص جغرافیایی- سرزمینی شامل رشته کوه های عظیم و گسترده ،بیابان های خشک و بی آب و علف،کمبود زمین های مناسب کشت و زرع، آب و هوای نا منا سب و از این دست عوامل مو جب گشته تا امکان حیات در تمامی نقاط موجود نباشد و نیز کشاورزی و دامپروری هم گسترش نیابد و لذا مواد غذایی و دیگر و مایحتاج معاش محدود باشد و در نتیجه... 2)سیاست های داخلی- گذشته ازمداخلات روس و انگلیس بر سر تصاحب افغانستان ، پس از آنان نیز درگیریهای داخلی مانع از پیشرفت و ارتقای سطح زندگی در این کشور گشته است و این موضوع یعنی قدرت طلبی این و آن موجب بروز جنگ های داخلی مداوم بین گروه های مختلف شده است که این قصه هم سر دراز دارد و مربوط به تنوع اقوام ساکن در افغانستان و عدم توافق در برقراری حکومت واحد میباشد. 3) کشورهای همسایه- نقش کشورهای همسایه در روند حیات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و نیز اقتصادی یک کشور به وضوح روشن است اما کشوری که یک همسایه اش ناسیونال تمام عیار و یکی هم با گرایش های وهابی- افراطی و یکی هم انگارکه اصلا" نیست و مابقی هم لبه تیغ باشند چه سرنوشتی دارد؟ 4)خوب دیگه چی میشه گفت:خیلی موارد دیگه که بهتره خودتون در مورد اون ها فکر کنید...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 13:34 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
Poor Afghan children beg for money in front of a mosque in
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 15:16 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
روزهاى سربى در اردوگاه سفيد سنگ خاطرات يونس حيدرى طرح روى جلد: محمد حيدرى چاپ اول 1379/10/7 ناشر : هديه به روان او كه مظلومانه جان داد! كمپ 2" اردوگاه " سنگ سفيد! فصل اول "اردوگاه سفيد سنگ "پنج شنبه 1378/6/4 اتوبوس در برابر درب بزرگى مىايستد كه بر سر درب نگهبانى جنب درب كلان برقى نوشته شده است " اردوگاه سفيد سنگ" 31سر نشين اتوبوس را از اتوبوس پياده مىكنندتعدادى هم مامورمسلح از داخل اردوگاه مىايد مامور برجك نگهبانى از بالاى درب برقى به حالت آماده باش اسلحه خودرا گرفته است و مأمورهمراه مهاجرين هر نفررا با يك لگد پا كه به قوزك پاهاى مهاجرين مىكوبد در جاى مخصوص هدايت مىكند تا بتوانند تحويل مأمورين اردوگاه بدهند!! همه را در صفهاى منظم مىنشانند ابتداء با مامورهاى اردوگاه مشتركا آمار مىگيرند بعد از طريق فرمى كه از يگان ويژه شهر قم معرفى گرديده است تطبيق مىگردد و يكى يكى نامها را مىخوانند و در برابر درب برقى به ترتيب اسامى به رديف مىكنند ؛ 31نفر كامل مىباشد، درب برقى باز مىشود همه را در پشت درب برقى داخل اردوگاه مىآورند و درب بسته مىگردد بازهم همه را مىشمارند و تعداد كامل مىباشد ؛ رسيد 31نفر را به مأمورهاى همراه ما ميدهند آنان اردوگاه را ترك مىكنند. مأمورين بچه هارا به طرف درختى دورتر از درب برقى هدايت مىكنند و اعلام مىكنند هركس وسائل دارند آماده كنند براى بازرسى ؛ اما كسى به همراه خود چيزى ندارد تعدادى از برادران به همراه خود لباس كار دارند زيرا آنان را از فلكه گرفتهاند وبقيه را هم كه از بازار} - Pجائى كه مهاجرين و افراد بىكار در آنجا مىايستند و كسانيكه نياز به كارگر دارند در آن مكانهاى مخصوص مراجعه مىكنند و افراد را بر سركار مىبرند و بيشتر بر سر كارهاى ساختمان سازى مىبرند ماموران اعلام مىكنند ناس - سيگار - و... هرچه داريد به ريزند به كنار آن درخت! - اگه توى بازرسى گير بيارييم نگوئيد نگفتيد ! كسانيكه سيگار وناس داشتند همه را ريختند كنار درخت وبعد بازرسى شروع شد؛ يكى يكى بچه هارا سربازها بازرسى كردند و در جلو ديوارى باسيمهاى طورى به صف كردند، پس از پايان بازرسىها همه به سوى محلى كه اطرافش را سيمهاى طورى به شكل ديوارى حايل شده بود ميان فضاى بيرون ؛ هدايت كردند و در برابر درب قرمز رنگى نشانييدند و يكى از افسران كه گويا مسئول آنجا بود آمد وگفت : - هر نفر مبلغ 30تومان حاضر كنيد براى اصلاح و يك نفراز ميان خودتان بلند شود واين پول را جمع كنند. - بعضى كفتند كه نداريم - افسر: آنهائيكه دارند بايد به جاى آنهائيكه ندارند پول بدهند وگرنه... بعضى پول داشتند دادند و بعضديگر از برادران حتى 30تومان هم در جيبشان نداشتند ولى امكان نداشت كه چنين پولى را ندهند ناچار} - Pزيراهمگان را از سطح شهر جمع آورى كرده بودند وبسيارى از مردم بيشتر از هزار تومان در جيب شان نداشتند وآنرا هم شب گذشته ماموران داخل اتوبوس جمع آورى كردند بابت شام كه براى هر نفر يك ناى لواش آوردند با مقدارى پنير والباقى پول را در جيبهاى مبارك شان گذاشتند تا ارز ملى اسيب نبيند. {Pبچهها از آنهائيكه داشتند به جاى آنهائيكه نداشتند پولشان را دادند و مبلغ 930تومان را فراهم نمودند و تحويل دادند. همه گان را به سوى سالن سر پوشيدهاى هدايت كردند كه در آنجا همه در انتظار نوبت هستند تا سرهاى شان را بتراشند. نوبت بسيار دور مىباشد زيرا قبل ازما گويا 8اتوبوس از ورامين تهران آوردهاند در حاليكه همهاش يك عدد قيچى فرسوده و دو عدد ماشين اصلاح دستى كه گويا از سازمان ميراث فرهنگى "وند" زدهاند و هر بار كه مىخواهند مو را بتراشند مقدار ى را هم با خود مىكنند به همين سبب ازدهام بر سر قيچى بيشتر است با اينكه با قيچى همانند كم كردن مويى گوسفندان شيار شيار كم مىكند ولىترجيح ميدهند برآن ماشينهاى دستى! پس از اصلاح سرها وارد قرنطينه يك مىشويم - سالن بزرگى مىباشد كه طولش حدود 36متر مىباشد ودر عرض 12متر (36*12=432متر مىباشد كه ديوارهاى با ارتفاع بلند دارد و سقف آن را با ايرانيت پوشانيدهاند و در زير سقف تعدادى هم پنجره وجود دارد كه از آن آسمان آبى و برگهاى درخت بيرون از قرنطينه پيداست . و دو عدد هواكش مىباشد كه به جز صداى ناهنجارش هيچ سودى براى تعويض هواندارد . در انتهاى اين سالن بزرگ راه روى وجود دارد در عرض يك متر و طول تقريبا سه متر كه در آن سرويسهاى توالت و دستشوئى وجود دارد از ميان 4توالت موجود فقط دو عدد آن قابل استفاده مىباشد و دو عدد ديگر آن تبديل به زباله دانى شده است زيرا سنگ توالت ندارد و فقط از اين دو توالت هم يكى از آنها افتابه دارد و ديگرى فقط براى تخليه سر پائى قابل استفاده مىباشد وبس! و در داخل دستشوئى هم يك لوله از روى كار آمده است و يك عدد شير آب دارد و در انتهاى لوله هم شير ندارد و از خود لوله به مقدار بسيار كمى به طور هميشه گى آب جريان دارد و مىآيد ولى به مشكل ميتواند براى تعداد آمار موجود جواب گو باشد زيرا از همين دو شير آب بايد آفتابه توالت را آب كنند )زيرا اكثر مواقع از شير توالت آب نمىآيد( و هم براى آشاميدن از ان استفاده مىكنند. نز ديك ظهر مىباشد كه درب هواخورى باز مىشود همه مىروند در داخلمحوطه هوا خورى مكانى محدود كه دور تا دورش را ديوارى از جنس سيمهاى تورى كشيده است و بالاى آن چند رديف سيم خاردار كشيدهاند كه حائلى محسوب مىشود ميان هواخورى قرنطينه و ساير محوطه اردوگاه! در داخل محوطه هواخورى يك شير آب نصب شده است كه در زير آن يك حوضچه سيمانى ساختهاند كه آب فاضل آب ان را به سوى زير درختان محوطه اردوگاه هدايت مىنمايد! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 10:37 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
سال نو بر تمامی فارسی زبانان جهان وبه خصوص هموطنانم تبریک باد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 17:58 توسط حسین
|
|
||